|
صافي گلپايگاني:ورود زنان در شوراها افتخارنيست
برخي مسابقهها مثل كوهنوردي بانوان اسباب شرمندگي است داشته باشید افاضات این آیت الله را! اینو آوردم تا فتح بابی بشه برای نوشتن گزارش جلسه ای که با دبیر گروه فلسفه و دین خبرگزاری کتاب در باره نظرات حضرت علی درباره زن و نقش اون تو جامعه اسلامی داشتم!
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟ ساويسا مهوار خودكشي كرده است. فقط مو به تن آدم سيخ مي شه. هم دانشگاهي و دانشكده اي كه ساكت و آروم رو صندلي كوچك سر سراي دانشكده ادبيات شهيد بهشتي لم مي داد و «باز هم شازده كوچولو» رو برامون امضا مي كرد خبر خودكشيشو مي شنوي. سكوت جز شخصيتش بود و آرامشش آتيش زير خاكستر. نشناختمش و امروز افسوس مي خورم. فقط مي تونم به كسي كه اين خبر رو به رسانه ها فرستاده بگم تو اين زمان جاش نبود چقد حماقت؟ تصور نمي كنم ساويسا با اين كار در پي شناخته تر شدن خودش بود. امروز وقتي با نسيم خليلي صحبت كردم متوجه شدم اون از همون اول اين قضيه رو مي دوونست به غير از اون خيلي از دوستاش مي دونستند اما نگفتن همه دليلي داشتن. همه امروز از ضرب اين خبر گوشهامونو گرفتيم. اي كاش اين ضرب وزارت ارشاد و تكون نده.
در ننوشتن بيشترين سابقه رو داري. برام مهم نيست تو چه كله گندهاي هستي و وصل به كدوم شاخه از وزارت ارشاد و از كدوم زير زمين سر در آوردي، مهم اينه كه ما بايد تصميم بگيريم براي... پي نوشت: تهديد نكن. نگفتنم اين بار از ترس نيست. مي گم، به همه اما به وقتش. روزی که دانش لب آب زندگی می کرد دعوت به سركاري! از همه خبرنگاران جوياي كار دعوت مي شود! خبرنگار هيچ وقت، با روزي 5 خبر ماهي 200 هزار تومان نيازمنديم. خواهشمندم در صورت تمايل كامنت بگذارد و در صورت عدم تمايل كامنت بگذاريد. بخواب روي آب، بدون اينكه پا يا دستي بزني اما موج بزن. واي چه حسي؟ غروبي كه تنها تو باشي و نور پايين آمدن آفتاب. ميتوني فقط حس كني حس كن. آرامش و سکوت و اتاق آبی بدون تخت و صندلی. اتاق خودت. همونی که الان هست. خبرگزاري كتاب هم راه افتاد بدون هيچ استراتژي. حرف ها زياده انتقادها بسيار. اما منتظر يه تغيير هستم تا بتونم راحتتر حرف بزنم. هفت چاکرا
بر اساس نوشته هاي كهن سانسكريت و عرفان هندي هفت چاكرا يا مركز تجمع انرژي در بدن وجود دارد. 1: اين چاكرا داراي رنگ قرمز است ونيروي فوق العاده اي توليد ميكند .ما به وسيله اين چاكرا از زمين انرژيهاي لازم را دريافت ميكنيم .محل آن درفضاي ما بين مقعد و دستگاه توليد مثل انسان جاي دارد. اين چاكرا اگر بيموقع يا باز شود به دليل انرژيهاي زيادي كه توليد ميكند، باعث مرگ يا ديوانگي شخص خواهد شد. احترام به پدر ومادر وخانواده . احترام به اهل فاميل .رعايت قانون ومقررات در جامعه .ادب اجتماعي وغيره باعث حفظ انرژي هاي مثبت در اين چاكرا مي شود. بي احترامي به اهل خانواده به هردليل ناسزا گفتن به هر دليل ونقض قوانين جاري به هر صورت باعث جذب انرژيهاي سنگين و بيماري زا به وجود شما خواهد بود. 2: اين چاكرا داراي رنگ نارنجي است در انتهاي ستون فقرات جاي دارد اين چاكرا شامل سيستم اعضاي تناسلي است مشكل اين چاكرا باعث ضعف ديگر چاكراها ميشود(در آقايان توليد اسپرم يا عقيم بودن) (در خانمها عادي كردن دوران عادت ماهيانه و كاهش خونريزري) عدم كنترل در موارد جنسي باعث ضعف اين چاكرا خواهد شد.فكر كردن مداوم انسان به جنس مخالف نگاه كردن از موضع شهوت به مردم باعث جذب انرژيهاي سنگين وتخليه انرژيهاي مثبت خواهد شد. 3:اين چاكرا داراي رنگ زرد است محل آن در اول گودي كمر در ستون فقرات و تقريبا در راستاي ناف قرار دارد. اين چاكرا شامل سيستمهاي گوارشي و دفع و افزايش قدرت و توان ,خونسازي , كبد ,معده, روده ها ,طحال و كليه ها است. تكبر وخودخواهي و خود بيني وحرص رفتاري هستند كه باعث تخليه انرژيهاي مثبت وجذب انرژيهاي منفي اين چاكرا خواهد بود. 4:اين چاكرا داراي رنگ سبز و محل آن بروي برامدگي ستون فقرات و در راستاي محل جناقي سينه و موازي قلب جاي دارد. اين چاكرا شامل سيستم گردش خون قلب و كلسترول خون است.حسرت , حسادت , اگرها ,كاشكي ها باعث جذب انرژيهاي سنگين واختلال در اين قسمت خواهند بود. عشق به همنوع و كمك كردن به ديگران وداشتن صفات والا باعث متعادل بودن اين چاكرا خواهد بود. 5:اين چاكرا برنگ آبي است. محل آن در انتهاي گردن در راستاي گودي جلوي گردن است. اين چاكرا سيستم تنفسي را كنترل ميكند. مشكلاتي از قبيل: آسم و حساسيتهاي تنفسي ,بيني , شش ,گلو و پوست ميشود. رفتاري از قبيل كينه وتنفر ,حرص عصبي ,يا بيزاري از ديگران ,باعث جذب انرژيهاي سنگين خواهد شد. 6: رنگ اين چاكرا نيلي است و محل آن در مركز پيشاني است. چاكراي ششم سيستم سينوسها ,چشمها, قسمتي از مغزومخ را تحت كنترل خود دارد . تخيل منفي و بيش از حد و بهانه گيري و فكرزياد بروي تعادل اين چاكرا تاثير ميگذارد. با اين چاكرا و چاكراي هفتم كليه مراحل انرژي درماني به طرق مختلف انجام ميشود.عشق معنوي مربوط به اين چاكراست. 7: يا دروازه الهي ,شما با اين چاكرا با خداوند ارتباط داريد. رنگ آن بنفش در مواردي سفيد مايل به نقره اي ودر موارد نادري برنگ طلايي است . رنگ طلايي اين چاكرا به اين معنا است كه صاحب آن با خداوند يكي شده است كه اين شخص قادر به انجام هر كاري در جهان ميباشد مثل معجزه محل آن در فرق سر است. اين چاكرا تمام بدن را كنترل ميكند كه شامل سيستم عصبي بدن و سيستم تنفسي,گردش خون,دستگاه گوارش ودفع ,ودردهاي بين مهرهاي است. هاله انرژيهاي لطيفي است كه اطراف بدن انسان را در بر گرفته و از آن در برابر انرژي هاي مضر ماورايي ومادي حفاظت مي كند . مصرف سيگار ,مشروبات الكلي ,وساير مواد مخدر هاله را فوق العاده ضعيف مي كند. رفتارهايي مانند غيبت كردن و دروغ گفتن هاي فتنه بر انگيز ,نابهنجاريهاي اجتماعي سبب جذب انرژيهاي سنگين و منفي و شروع بيماريهاي مختلف در انسان است. سکوت
حکم آدمی سکوت کردن و دم نزدنه. نه تو که مبارزی نه تو که میل به تغییر داری نه تو که عاشقی نه تو که بدکاره و نه تو که خبرنگاری. همه سر سپرده این حکمیم نا خود آگاه. من می ترسم بگم دکتر جان چشم ندارم ببینمت. یا صنم می ترسه بگه حسین به تو چه. حسین می ترسه بگه دلم میخواد اینجوری زندگی کنم. فرزانه می ترسه بگه می خوامت. بابا می ترسه بگه خسته شدم. بهمن می ترسه بگه بریدم. ساناز می ترسه بگه اشتباه کردم. خدایا بگو تو از چی می ترسی. آسمون قلمبه؟ قبرستون؟ نه تو از شکل کریه ما می ترسی. اگر به تناسخ روح و ارواح و از این راجیف اعتقاد داشتم، ترجیح می دادم در زندگی بعدی ام خوک باشم. نمی دونم شاید هم غاز وحشی، شاید هم گراز، ولی اطمینان دارم از انسان بودنم گریزانم. زود می رنجم، داد می زنم، غر می زنم و هی می زنم، هی می زنم، عصبی ام تازه فقط لیسانس دارم، فقط. مدت هاست تحقیق نمی کنم و دیگه زبان های زنده دنیا رو هم پیگیری نمی کنم. کجایی کجایی ؟؟؟؟ هستی به زیر زمین فرو می رود. به دردت دچار شدم. زمان کم دارم اما برعکس تو هیچ کاری نمی کنم. کجایی که از این درد مشترک حرف بزنیم مثل همه روزهای آبی که مثه ...کجایی؟؟؟؟دلم تنگه. حتی به اون چیزهایی که می خوام هم شک دارم. کی بیدار می شم.کی کی کی؟؟؟؟ زمانی نمانده است
شعرام در خانه جدید جاسازی شد: و نمای همه خوبی ها در پس لانه کرکس خفته است با تو هستم ای درد تو چرا بیداری؟ بعضی عاشقانه های مبتذلم هنوز هم آزارم می دند ولی باید قبول کرد بخشی از وجودم در زمانی در معنای اون ها نهفته ست: ...دل من گریه می کرد اندازه حوزه حیاط قد اینکه شب تو خوابش ماه بیافته توی آب چند صفحه ای از لای دفترم بوی زنانگی بیشتری می ده. شاید زمانی در دوران دبیرستان که فمنیست نبودم اما تنفر از مرد بخشی از وجودم بود: من زنم ... می سوزت تنم یادم نمی یاد. فراموش کردم و دفترم اینجا نیست. باز صفحه هایی پیش روم قرار می گیره که دیگه درکشون نمی کنم در بلند ترین نقطه دنیا اگر تبت باشه که من شک دارم اون احساس ها باهاش برابری می کنه، یادم نمی یاد حفظ نیستم اما بیت اول دفترمو خوب یادمه: می کنم این بار این دل را خموش تا نگوید بر سر عشقت بکوش ... از پس این دل که خون است بر جگر می نگارم من رخ یار دگر ... یادم نمی یاد نمی یاد نمی یاد. چند ساله شعر نگفتم اگه بشه بهش شعر گفت؟ |
|

