تبليغاتX
روزنه هاي اتاق آبي
 یاد آر!

29دی را هیچ به یاد نمی آورند.

 

شمعی دارم

که اگر تا انتهای خیابان تاریک روشنش نکنم

مرا می برد به جمع گلهای شب بویی که مستم می کنند

و بی اینکه سوغاتی طلب کنند

 نوازشم می کنند.

 

  

|+| نوشته شده توسط هستی در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 9:23 AM  
 

در گیر بودم این مدت. این مخ دست از سرم بر نمی داشت که چی؟ فکر کن؟

به اینکه پس کی من هستی می شم. کی ؟؟؟

به اینکه نمردم و مسئول شدم. به اینکه مدیر امور رسانه ای شدن حماقته یا لیاقت! به اینکه من باید چیکار کنم؟ به اینکه من تو شهرداری چیکار می کنم؟ به اینکه زندگی بر وفق مراد؟ به اینکه کی ما می تونیم اونچیزی که می خوایم باشیم؟ به اینکه چرا سوپرایزم نکردی؟ به اینکه 22 این ماهم تموم شد. به اینکه من هم اینک یک ماه و 7 روزه که زندگی مشترکم می گذره. به اینکه انگار عمریه به این آرامش رسیدم. به اینکه زندگی عادت نشه!

|+| نوشته شده توسط هستی در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 12:19 PM  
 
بم بمان راه افتاد تا ما وبلاگ نويس ها فكري بكنيم. هدفمان از اين كار مي تونه مصداق همه هدفهايي باشه كه شما گاهي تو ذهنتون جرقه مي زنه. با كمك همه مي خواهيم اين جرقه ها رو روشن كنيم.
|+| نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 11:25 AM  
 

 تمام تنم كوفته ست. اما هنوز هيجان راه رفتن روي برفهايي كه مدتها كسي پاشو روشون نذاشته بود به شوقم مياره. 

ناگهان با باد رفت

گفت من ناخوانده مهمان بودم و

بايد كه مي رفتم از اينجا

 چون وطن نيست.

يك خروس بي محل يا دوره گردي ژنده پوشم.

|+| نوشته شده توسط هستی در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 12:33 PM  
 
آقاي معاون فرهنگي وزير ارشاد در جمع مديران كل استان ها بدون اينكه بدونه خبر نگاري در اونجا حضور داره گفت: از كساني كه بحران مميزي كتاب را ايجاد كرده اند نترسيد. به پيش برويد كه ما برمبناي قانون حركت مي كنيد و با كساني كه مفسد في الرض اند خواهيم جنگيد.

خبر نداره كه خبرنگاري كه زير مجموعه خودش تو خبرگزاري كتابه اينو به هر ترتيبي شده تو خبرش گنجونده. به هر حال از  اين پس ما خبرهاي كتابهايي رو ميديم كه مجوز ميگيرن نه اونهايي كه مجوز نميگيرن. جون از اين پس كم پيش مي ياد كتابي مجوز بگيره

|+| نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 1:4 PM  
 
قولها به شهر نزديك مي‌شدند. مردم باز سياه مي‌پوشيدند، به خانه‌ها پناه مي‌بردند و زمين‌هايشان را مي‌سوزاندند. قولها خوراكي براي خوردن نيافتند پس به خانه‌ها هجوم آوردند.

|+| نوشته شده توسط هستی در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 2:24 PM  
 

«مرکز بهائيان(بيت العدل اعظم الهي) در حيفا يكي از شهرهاي اسرائيل توسط حسين امانت و دکتر فريبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد.»

وقتي جمله رو خوندم شك كردم. دوباره سر خط و دوباره. اسم حسين امانت را جستجو كردم و ديدم درسته. حسين امانت همون آقاي معماري هستند كه برج آزادي را احداث كردند.

طراحی دانشگاه صنعتی شریف، چند ساختمان در دالیان چین، دبیرستان البرز تهران، ساختمان سازمان میراث فرهنگی، برجهاي مسکونی سن دی گوی کالیفرنیا و مجموعه اى از ساختمانها در مونت كارمل اسرائيل همه از آقای امانت است.

|+| نوشته شده توسط هستی در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 1:47 PM  
 

جام جم ديروز از برگزاري نمايشگاه كتاب سال 86 در ورزشگاه آزادي خبر داد. از صبح مشغول التماس براي گرفتن گفت و گو بودم و هيچ يك از والا حضرت‌هاي كوچك وزارت ارشاد گرفته تا خانه كتاب حاضر به پاسخ گويي نبودند. چرا كه آقاي محترم رئيس... در زماني كه شهردار تشريف داشتند اعلام كرده بودند كه نمايشگاه نبايد در محل دائمي نمايشگاهها برگزار شود و حالا كه آن جانب رئيس مملكت شده اند اطرافيان مي ترسند از ايشان بپرسند كه عزيز جان امسال ميل داريد نمايشگاه كتاب را كجا برگزار كنيد؟  در هر حال معلوم نيست شايد ميل رئيس به ... باشد.

 

|+| نوشته شده توسط هستی در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 11:53 AM  
 

نگاه كن بر اين تمثيل «روستاي تاريخي ابيانه» كه چه بيهوده از تاريخ مي‌گويد كه تو خود زماني.

 برف هايت تلمبار شكوه سرخت و آبهايت جريان زمان است.

من از كجا بايد به سكوت تو، ابيانه! برسم. از كجاي تاريخ با من حرف ميزني كه زبانت را مي‌فهمم و بوي خشت سرخت را آزموده ام پيش از اين.

تو پيش از اينكه من باشم بودي تا مرا كه نيامده بودم اثبات كني.

من تو را اثبات نمي‌كنم چرا كه رويايي. در آن رويايي كه كركس جاودانه پاست مي دارد.

|+| نوشته شده توسط هستی در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 3:51 PM  
 
کافه تیتر تعطیل شد.

صبح امروز اداره نظارت بر اماکن عمومی در کافه روزنامه نگاران را پلمب کرد. هنوز دلیل اصلی پلمب مشخص نیست و گویا وبلاگ کافه تیتر هم تصمیم ندارد این خبر را منعکس کند.

|+| نوشته شده توسط هستی در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 2:30 PM